ایستـادن اِجبـار کـوه بـود ،
رفتـن سـرنـوشـتِ آب ؛
اُفتـادن تقـدیـر بـرگ ؛
و صبـر ، چـارۀ آدمهـای سـاده لـوح .
بـاشـد ...
... مـن سـاده لـوح !
بـا ایـن وجـود ،
بـی هیـچ چشـم داشتـی حـراج مـی کنـم محبّـت خود را ...
کـه فـردا روزی همگـی خـاطـره ایـم !
ایستـادن اِجبـار کـوه بـود ،
رفتـن سـرنـوشـتِ آب ؛
اُفتـادن تقـدیـر بـرگ ؛
و صبـر ، چـارۀ آدمهـای سـاده لـوح .
بـاشـد ...
... مـن سـاده لـوح !
بـا ایـن وجـود ،
بـی هیـچ چشـم داشتـی حـراج مـی کنـم محبّـت خود را ...
کـه فـردا روزی همگـی خـاطـره ایـم !

ایـن روزهـا ،
سـرمـای گـزنـدۀ بـرف هـم ؛
شُـده اسـت خـاطـره ...
همچـون آغـوش گـرم و سـوزان تـو !